بايد يه روزي از اينجا برم.رشته هاي وابستگي وتعلقات را پاره كنم.هرچي تلاش كرده ام را به جا بذارم. هرچي آموخته ام را به فراموشي بسپارم.هرچي اندوخته ام ، جمع كرده ام ، با ذره ذره سلولهايم اونا را انباشته ام ، به حال خود بگذارم.اگه برا خودم شخصيتي ، هويتي ، موقعيتي ، مقامي ، جايگاهي ساخته ام ، بذارم اينجا. شايد چند صباحي خاطره اي ودوامي داشته باشند وشايد به سرعت گذر زمان محو بشن !
وقتي به اين انديشه ها مي رسيدم پوچ گرايي را در پشت اونا مي ديدم. جاي تعجب بود آدما با چه انگيزه اي سخت مشغولند ؟ اون هم حريصانه ! وبعضيا يك گام جلوتر دوبار حريصانه !! وباز هم جلوتر سه بار...!!! وباز جلوتر بي رحمانه وباز....
كجاي كار اشتباهه ؟ يا من بد فكر مي كنم ويا اونا !؟ از هركس سوال مي كردم جوابي كه بتونه اون انگيزه رو در من بوجود بياره پيدا نمي كردم.
ميگن اگه كار خوب كني به بهشت ميري واگه بد به جهنم سوزان ! بعد ميگفتم : واي اين جهنم چقدر بايد بزرگ باشه! مادربزرگ ميگفت:ما ميريم بهشت ولي كافرا نه! ميگفتم كافرا چند نفرن؟ ميگفت زياد ومن مي ترسيدم. مي ترسيدم من هم با اونا قاطي بشم!من رو هم ببرن ! مادربزرگ ميگفت: نگران نباش ، نگران نباش پسرم .و من كمي آروم ميشدم.
پرده رو كه كنار زدم جوابها رو ديدم تو يه اتاق بزرگ نشستن و تا منو ديدن شروع به خنديدن كردند! دنيا زنجيري بزرگ و به هم پيوسته بود. پر از حلقه هاي بزرگ و كوچيك ! بايد تو اين حلقه ها تو هم حلقه اي باشي ! حلقه اي خوب ، با دوام ، به درد بخور...
دنيا را بايد بسازيم : با عشق ، محبت ، مهرباني
دنيا را بايد بسازيم : با تلاش
از موهبت هاي الهي بهره ببريم ، ياور ديگران باشيم ، واز اين زيستن لذت ببريم.
نعمات خداوند را پاس بداريم واز ظلم و تعدي به حقوق ديگران پرهيز كنيم.
خداوند مي فرمايد: من سرنوشت هيچ ملتي را تغيير نخواهم داد مگر آن ملت خود تغيير دهنده باشند.
و حضرت علي (ع) مي فرمايد : در دنيا آنچنان تلاش كن كه گويي هرگز نخواهي مرد و براي آخرت آنچنان بكوش كه گويي فردا خواهي مرد.
کنار سجاده مینشینم به امید نور به امید یک تحول یک اتفاق
مدتهاست دستهایم به سوی اسمان بلند شده
میترسم دیگر دعاهایم به دادم نرسند
ترس عجب چیز بدیست اصلا دوستش ندارم
ولی با تمام وجود ایمان دارم هیچ دعایی روی زمین نخواهد ماند
خدا یا مرا لحظه ای به خود وامگذار
الهم صل علی محمد وآل محمد وعجل فرجهم
شيطان
اندازه يک حبّه قند است
گاهي مي افتد توي فنجانِ دلِ ما
حل مي شود آرام آرام
بي آنکه اصلا ً ما بفهميم
و روحمان سر مي کشد آن را
آن چاي شيرين را
شيطان زهرآگين ِديرين را
آن وقت او
خون مي شود در خانه تن
مي چرخد و مي گردد و مي ماند آنجا
او مي شود من
***
طعم دهانم تلخ ِتلخ است
انگار سمي قطره قطره
رفته ميان تاروپودم
اين لکه ها چيست؟
بر روح ِ سرتاپا کبودم!
اي واي پيش از آنکه از اين سم بميرم
بايد که از دست خودت دارو بگيرم
اي آنکه داروخانه ات
هر موقع باز است
من ناخوشم
داروي من راز و نياز است
چشمان من ابر است و هي باران مي آيد
اما بگو
کِي مي رود اين درد و کِي درمان مي آيد؟
***
شب بود اما
صبح آمده اين دوروبرها
اين ردپاي روشن اوست
اين بال و پرها
***
لطفت برايم نسخه پيچيد:
يک شيشه شربت، آسمان
يک قرص ِخورشيد
يک استکان ياد خدا بايد بنوشم
معجوني از نور و دعا بايد بنوش
طاعات وعبادات شما مورد قبول درگاه احديت
اميدوارم خوب و خوش و سلامت باشيد.

گاه يك لبخند
آنقدر عميق می شود كه گريه
می كنم ![]()
گاه يك نغمه
آن قدر دست نيافتنی است كه با آن زندگی می كنم ![]()
گاه يك نگاه آن چنان سنگين است كه چشمانم رهايش نمی كند ![]()
گاه يك عشق
آن قدر ماندگار است كه فراموشش نمی كنم ![]()
سلام به همه![]()
يک شبي مجنون نمازش را شکست

بي وضو در کوچه ليلا نشست
عشق آن شب مست مستش کرده بود
فارغ از جام الستش کرده بود
سجده اي زد بر لب درگاه او
پُر ز ليلا شد دل پر آه او
گفت يا رب از چه خوارم کرده اي
بر صليب عشق دارم کرده اي
جام ليلا را به دستم داده اي
وندر اين بازي شکستم داده اي
نيشتر عشقش به جانم مي زني
دردم از ليلاست آنم مي زني
خسته ام زين عشق،دل خونم نکن
من که مجنونم تو مجنونم نکن
مرد اين بازيچه ديگر نيستم
اين تو و ليلاي تو... من نيستم
گفت اي ديوانه ليلايت منم
در رگ پنهان و پيدايت منم
سالها با جور ليلا ساختي
من کنارت بودم و نشناختي
عشق ليلا در دلت انداختم
صد قمار عشق يکجا باختم
کردمت آواره صحرا نشد
گفتم عا قل مي شوي اما نشد
سوختم در حسرت يک يا ربت
غير ليلا بر نيامد از لبت

روز و شب او را صدا کردي ولي
ديدم امشب با مني گفتم بلي
مطمئن بودم به من سر مي زني
در حريم خانه ام در مي زني
حال اين ليلا که خوارت کرده بود
درس عشقش بي قرارت کرده بود
مرد راهش باش تا شاهت کنم
صد چو ليلا کشته در راهت کنم
همانند سیب باش تا با افتادنت
اندیشه ای را بالا ببری
دکتر شریعتی

در اولین برگ شناسنامه گل نوشته اند: فرصت جلوه
نمایی کم است
محمد رضا سنگری
لبیک الهم لبیک ، لبیک لا شریک لک لبیک، ان الحمد والنعمت ، لک والملک، لا شریک لک لبیک
روزی پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ از مدینه طیّبه بیرون رفت كه دید مرد عربی سر چاهی برای شتر خود آب میكشد. فرمود: آیا كسی را اجیر میخواهی كه برای شترت آب بكشد؟ عرض كرد: بلی، به هر دلوی سه خرما اجرت میدهم. حضرت راضی شد و یك دلو آب كشید و سه خرما اجرت گرفت. سپس هشت دلو دیگر كشید كه ریسمان قطع شد و دلو به چاه افتاد. مرد عرب غضبناك شد و با جسارت به صورت مبارك رسول الله ـ صلّی الله علیه و آله ـ سیلی زد! آن بزرگوار دست خود را میان چاه كرد و دلو را بیرون آورد و خود راهی مدینه شد. چون اعرابی این حلم و حسن خلق را از پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ دید دانست كه آن حضرت بر حق بوده است.
بنابراین با كاردی، دستی را كه به پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ جسارت كرده بود قطع نمود و غش كرد و بر زمین افتاد. در همان حال قافلهای از آن راه میگذشتند. مرد عرب را بدین حال دیدند. چون آب به صورتش پاشیدند به هوش آمد. گفتند: تو را چه شده؟
گفت: به صورت پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ سیلی زدهام. میترسم كه دچار عقوبت شوم! پس برخاست و دست قطع شده خود را به دست دیگر گرفت و در پی پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ راهی مدینه شد. در مدینه به سلمان برخورد و ایشان وی را به خانة فاطمه زهرا ـ سلام الله علیها ـ برد. در آنجا پیامبر خدا نشسته و حسین را روی زانو جای داده بود. اعرابی جلو رفت و عذر خواهی نمود. پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ فرمود: چرا دستت را قطع كردهای؟ گفت: من دستی را كه به صورت نازنین شما سیلی زده باشد نمیخواهم.
پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ فرمود: اسلام بیاور و به یگانگی خدا اقرار كن! عرض كرد: اگر شما بر حقّید دست قطع شدة مرا به حال اوّل برگردانید و شفا دهید.
پیامبر دست قطع شدهاش را به موضع خود گذاشت و فرمود: «بسم الله الرحمن الرحیم» و نفسی كشید و دست مبارك خود را به موضع قطع شده مالید. دست مرد عرب به حال اوّل بازگشت و او شهادتین به زبان جاری كرد و اسلام آورد.
منبع:
ستارگان درخشان، ج 1، ص 23.
عید سعید نوروز و سال نو بر عزیزان مبارک باد

از طرف وبلاگ یاران:هومر

به امید ادای وظیفه قصد خویش را برای نامزد شدن درانتخابات ریاست جمهوری اعلام می كنم
اینك نه از روی خودپسندی تا ارزشها و ارجمندیهای همگنان را نادیده بگیرم، و نه از سر تجاهل تا مشكلات پیش رو را ناچیز و بضاعت اندكم را كافی از توكل به خداوند بدانم، بلكه به امید ادای وظیفه قصد خویش را برای نامزد شدن در دورۀ دهم از انتخابات ریاست جمهوری اعلام مینمایم.///در جریان فعالیتهای انتخاباتی، ستاد اینجانب حق چاپ و تكثیر عكس مرا نخواهد داشت و از علاقمندانی كه ممكن است به صورت خودجوش وارد صحنۀ تبلیغات شوند نیز انتظار دارم كه به این خواستۀ خدمتگزار خود توجه كنند./// از نظر من نوشته سادۀ یك شهروند علاقمند به سرنوشت كشور در پشت شیشۀ مغازهاش دلنشینترین و موثرترین الگوی تبلیغاتی است. /// يك قدم پيشرفت كه واقعا محقق شود بر آرزوهاي درازي كه جامهی عمل نمي پوشند برتري دارد.
|
تفسیر سوره ی ق ایه ی 12 (قبلهم قوم نوح و اصحاب الرس و ثمود) پیش از اینان قوم نوح و اصحاب رس و ثمود تکذیب نمودند . و اصحاب رس به نقل از عکرمه اینان صاحبان چاهی هستند که پیامبر خود را، پس از کشتن در این چاهها دفن نمودند. و از قتاذه نقل شده است که یاران رس فومی هستند در یمامه که بر سر چاههای خود می باشند. بعضی هم گفته اند اینان اصحاب اخدود هستند. و از امام باقر و امام صادق روایت شده است که عمل زشت سحق(هم جنس بازی زنان با یکدیگر)در قوم رس بوده است. در تفسیر صافی داستان اصحاب رس به نقل از عیون اخبار رضا (ع)از پدرانش بدین بیان نقل می کند. سه روز پیش از شهادت علی (ع)فردی از اشراف قبیله ی تمیم به نام عمرو خدمت حضرت امده است و پرسید :یا امیر المو منین به من خبر بده که اصحاب رس چه زمانی بوده و در چه مکانی می زیسته اند؟و پادشاه آنان کی بوده؟و آیا خداونذ برای آنان پیامبری فرستاده یا نه؟و با چه طریقی به هلاکت رسیذند؟زیرا من در کتاب خداوند می بینم که از آنان یاد شده اما در جایی داستان آنان را نمی یابم؟ علی (ع)فرمودند:در باره ی حدیثی از من پرسیدی که پیش از تو کسی از من نپرسیده است و پس از من نیز احدی برایت نخواهد گفت مگر از قول من.و هیچ آیه ای در قران نیست مگر انکه من انرا می دانم و از تفسیر ان اگاهم. و می دانم در چه مکانی نازل شده است و در بیابان یا کوه و چه وقتی نازل شده است؟در شب یا روزو اشاره به سینه ی خود کرده فرمود در اینجا دانشی فراوان نهفته است اما جویندگان آن اندک است.به زودی مرا که از دست دادید سخت پشیمان خواهید شد. که اینان مردمی بودند درخت صنوبری را که به آن (شاه درخت )می گفتند و ان را یافث پسر حضرت نوح (ع)بر سر چشمه ای به نام روشاب کاشته بود می پرستیدند و این چشمه پس از طوفان برای حضرت از زمین جوشیده بود. و علت اینکه این قوم را اصحاب رس نامیده اند ان است که پیامبر خودشان را زنده زنده در زمین دفن کردند و این جریان پس از حضرت سلیمان بن داوود بود و این قوم دوازده قریه کنار رودخانه ای در بلاد مشرق که به آن رود ارس می گفتند داشتند و این نهر به نام انان نامگذاری گردید و ان روزها نهری پر اب تر و گواراتر از این نهر وجود نداشت و نیز قریه هایی پر جمعیت تر و آبادتر از این قریه ها وجود نداشت. یکی از این قریه ها آبان و دیگری اذر و سومی دی و چهارمی بهمن پنجمی اسفند ششمی فروردین هفتمی اردی بهشت هشتمی خرداد نهمی مرداد و دهمی تیر یازدهمی مهر دوازدهمی شهریور نامیده می شدند. و بزرکترین شهرهای آنها اسفندار نام داشت و این شهر محل سکونت پادشاه آنان بود که نامش ترکوذ بن غابور بن یارش بن ساذن بن نمرود بن کنعان فرعون ابراهیم(ع)بود. و در همین شهر چشمه ای و درخت صنوبری وجود داشت و در هر یک از شهر های آن منطقه تخمه ای از ان درخت را کاشته بودند و تخمه ها روییده به صورت درخت های بزرگی در امده بودند و آب ان چشمه و نهرهای ان را بر خود حرام کرده و نه خودشان و نه حیواناتشان از اب ان نمی نوشیدند و هر کس از این اب هامی نوشید او را می کشتند و می گفتند این چشمه مایه ی زندگی خدایان ما است و احدی حق ندارد زندگی خدایان ما را ناقص کند . و این مردم و حیواناتشان از رود ارس می اشامیدند که قریه های انان در کنار ان قرار گرفته بود و در هر ماه از سال در هر یک از این قریه ها روزی را عید قرار داده بودند و اهل ان قریه ان روز اطراف ان درخت گرد می امدند که پرده ای از حریر روی ان نصب می شد و انواع و اقسام تصویر ها بر ان نقش بسته بود سپس یک گوسفند و یک گاو می اوردند و انها را به عنوان قربانی برای ان درخت سر می بریدند و هیزم روی انها گذاشته اتش می زدند و هنگامی که دود این قربانی ها بالا می رفت و میان انان و دیدن اسمان فاصله می شد برای درخت به سجده می افتادند و در پیشگاه درخت گریه و زاری می نمودند که از انان راضی شود و شیطان هم می امد و شاخ و برگ درخت را حرکت داده و از ساق درخت مانند بچه فریاد می زد که ای بندگان من از شما راضی شدم.خوشحال باشید و چشمتان روشن باد و ان کاه انان سر از سجده بر داشته مشغول خوردن شراب و نواختن موسیقی و گرفتن دست بند میشدند و شب و روزشان را بدین طریق می گذرانیدند و بر می گشتند. و ایرانیان اسامی ماههای خود را ابان و اذر و غیره نامیدند و این اسامی را از روی شهرهای دوازده گانه ی خود بر داشته بودند چون به یکدیگر می گفتند این عید شهر فلان و عید شهر فلان است تا اینکه نوبت عید قریه ی بزرگشان می رسید که بزرگ و کوچک انجا جمع می شدند و کنار درخت صنوبر و چشمه سرا پرده ای از دیبا می زدند که روی ان انواع تصویر ها نقش بسته بود و این خیمه دوازده در داشت که هر در ان مربوط به مردم اهل یک قریه بود و بیرون این چادر برای درخت صنوبر سجده می کردند و چندین برابر قربانی درخت فریه ی خود اینجا قربانی می کردند اینجا نیز شیطان می امد و درخت را بشدت تکان می داد و از داخل ان با صدای بلند حرف می زد و به انان پیش از همه وعده و وعید می دادو سر از سجده بر می داشتند و به عد د عید های گذشته دوازده روز به نوشیدن شراب و عیاشی می پرداختند و سپس باز می گشتند. پس از انکه کفر انان نسبت به خداوند بزرگ و پرستش غیر او طولانی گردید خداوند پیامبری از پیامبران بنی اسرائیل که از فرزندان یهودا بن یعقوب بود به سوی انان مبعوث فرمود. این پیامبر مدت زمانی طولانی در میان انان گذراند که انان را به عبادت خداوند بزرگ و معرفت ا و فرا می خواند ولی از او پیروی نمی کردند. پیامبر که دید این قوم سخت در گمراهی به سر می برند و دعوت او را به رستگاری و سعادت نمی پذیرند روزی که عید قریه ی بزرگشان فرا رسیده بود دست به دعا بر داشته گفت:پروردگارا این بندگانت جز تکذیب من و کفر ورزیدن نسبت به تو عملی ندارند و به پرستش درختی می پردازند که نه قدرت سود رساندن و نه یارای زیان رساندن به کسی را دارد .خداوندا تمام درختان انان را خشک کن و قدرت خود را به انان نشان ده. فردا صبح که شد مردم آن قریه ها دیدند درختانشان خشکیده است .این پیشامد برای آنان سخت مصیبت بار و دردناک بود و آنان را در بن بستی عجیب قرار داد و با این پیشامد به دو دسته تقسیم شدند :یکدسته گفتند :این مرد که گمان می کند فرستاده ی خدای آسمان و زمین است خدایان شما را سحر کرده است تا شما را از خدایانتان و دیگران ساخته متوجه خدای خودش نماید. دسته ی دیگر گفتند :اینطور نیست بلکه خدایان شما چون دیده اند این مرد به آنان بد می گوید و شما را به سوی خدای دیگری فرا می خواند خشمناک شده اند و منظره ی زیبا و حسن و طراوت خود را از شما پنهان ساخته اند تا شما بر او خشمناک شوید و بر او پیروز گردید . بدین ترتیب همگی متحدا تصمیم به کشتن پیامبر خدا گرفتند و لذا شروع به کندن چاههای بزرگی نمودند و این چاهها را تا دهانه ی چشمه به همدیگر ربط دادند و تمام آب چشمه را کشیدند .انگاه در کف ان چشمه چاهی که دهانه ای بسیار تنگ داشت حفر کردندو پیامبرشان را داخل ان چاه فرو کرده تخته سنگ بزرگی روی در چاه گذاردند آنگاه آب چاهها را باز کردند .سپس گفتند :اینک امیدواریم خدایان ما که دیده اند چگونه دشمن آنان را که به آنان بد می گفت و مانع عبادتشان می شد کشته ایم از ما راضی شوند . سپس جسد پیامبر را کنار درخت بزرگ دفن نمودند تا دلش ارام گیرد و دوباره نور و سرسبزی ان مانند گذشته به ما باز گردد.و اینان آن روز را تا به آخر آنجا بودند و صدای ناله ی پیامبرشان را می شنیدند که می گفت:خدایا می بینی که مرا در چه تنگنایی قرار دادند و چگونه ناراحتم ساخته اند به بیچارگی و بی پناهیم رحم کن و هر چه زودتر جانم را بستان و اجابت دعایم را به تاخیر مینداز تا اینکه مرد. خداوند به جبرئیل فرمود:ای جبرئیل ایا این بندگان من که از صبر من مغرور گشته اند و از مکر من در امان مانده اند و به غیر از من چیز هایی را پزستش نموده اند و پیامبرم را کشتند ایا می توانند در برابر خشم من مقاومت نمایند ؟و از سلطه ی من بگذیرند ؟چگونه می توانند با اینکه من از عصیانگرانم که از عذاب من نمی ترسند انتقام خواهم گرفت به عزتم سوگند یاد کرده ام که این قوم را مایه ی عبرت جهانیان خواهم ساخت. همانطور که ان قوم مراسم عید خود را می گذرانیدند تند بادی سرخ و شدید بر انان فرستاد که همگی را متحیر و هراسناک ساخت و انان را به روی یکدیگر افکند و زمین زیر پایشان تبدیل به گوگرد شده آتش گرفت و ابری سیاه بالای سرشان امده مانند پاره های اتش بر سرشان فرو ریخت و بدنهایشان مانند سرب که در اتش ذوب می گردد اب شد. از عذاب الهی و فرود امدن خشم او به درگاهش پناه می بریم. و لا حول و لا قوه الا بالله العلی العظیم. برگرفته از تفسیر مجمع البیان.
نوشته شده توسط رکسانا
|
يك هومر آبادي تله موشي بساخت.
عمودي كه بر بالاي آن چاقويي افراشته ودر زير آن چاقو قالب پنيري گذاشته
بگفتند : به چه كار آيد ؟
گفتا :مرگ موش
گفتند: چگونه ؟
گفتا : موش بيامده واز آن پنير بخورده ، سر را تكان تكان داده ،همي به به گفته و در اين هنگام چاقو سر او بريده و موش را هلاك نمايد.
علم چندانکه بیشتر دانی چون کلک در تو نیست نادانی
برگرفته از كتاب کشکپول هومر آبادي
السلام علیک یا رسول الله
السلام علیک یا امام حسن مجتبی
السلام علیک یا ثامن الحجج
>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>

ميهمان دوستى امام(علیه السلام)
راوى: يكى از نزديكان امام رضا(علیه السلام)
مرد گفت: «سفر سختى بود. يك ماه طول كشيد».
امام رضا (علیه السلام) فرمودند: «خوش آمدى!»
ـ « ببخشيد كه دير وقت رسيدم. بىپناه بودن مرا مجبور كرد كه در اين وقت شب، مزاحم شما شوم».
امام لبخند زدند و فرمودند: «با ما تعارف نكن! ما خانوادهاى ميهمان دوست هسيتم».
در اين هنگام روغن چراغ گرد سوز فرو نشست و شعلهاش آرام آرام كم نور شد. ميهمان دست برد تا روغن در چراغ بريزد، اما امام دست او را آرام برگرداند و خود، مخزن چراغ را پر كرد. مرد گفت: «شرمندهام! كاش اين قدر شما را به زحمت نمىانداختم».
امام در حالى كه با تكه پارچهاى، روغن را از دستش پاك مىكرد، فرمودند: ما خانوادهاى نيستيم كه ميهمان را به زحمت بيندازيم».
اللهم عجل لوليك الفرج
تعجيل در فرج آقا امام زمان صلوات

اینو ببینید از دست این بچه ها
![]()
![]()
![]()
![]()
همانا ما دوست داريم كسي را كه عاقل و عالم و فهيم و فقيه و حليم ؛اهل مدارا ؛شكيبا ؛راستگو و وفادار باشد
امام صادق (ع)؛تحف العقول
چوپان بي سواد ولي....
چوپانی در بیابان مشغول چرانیدن گوسفندان بود.دانشمندی در سفربه او رسید و با اندکی گفتگو فهمید که
بی سواد است.
به او گفت:چرا دنبال تحصیل سواد نمی روی؟
چوپان گفت:من آنچه را که چکیده همه علوم است آموخته ام،دیگر نیازی به آموزش مجدد ندارم.
دانشمند گفت:آنچه که آموخته ای برای من بیان کن.
چوپان گفت:خلاصه و چكيده همه علوم پنج چیز است.
1.تا راستی تمام نگردد،دروغ نگویم.
2.تا غذای حلال تمام نشده،غذای حرام نخورم.
3.تا در خودم عیب هست،عیب جویی از دیگران نکنم.
4.تا روزی خدا تمام نشده،به در خانه هیچکس برای روزی نروم.
5.تا پای در بهشت ننهاده ام،از مکر و فریب شیطان غافل نگردم.
منبع حكمت شود حكمت طلب فارغ آيد او ز تحصيل و سبب
داستان راستان-ج4ص63و64
نوشته شده توسط تاترا
هو البارز
یک اربعین گذشته که من زداغ تو زمین گیرم
نظرنما به خواهر خود ببین زماتمت پیرم
گواهی میدهد گردون که خوناب جگر خوردم
ببین بار غمت تنها به دوش خسته ام بردم
"آرتور اشي" قهرمان افسانه اي تنيس ويمبلدون به خاطر خونِ آلوده اي که در جريان يک عمل جراحي در سال 1983 دريافت کرد، به بيماري ايدز مبتلا شد و در بستر مرگ افتاد. او از سراسر دنیا نامه هايي از طرفدارانش دريافت کرد.
يکي از طرفدارانش نوشته بود: چرا خدا تو را براي چنين بيماري ای انتخاب كرد؟ او در جواب گفت:
در دنيا، 50 ميليون کودک بازي تنيس را آغاز مي کنند. 5 ميليون نفر ياد مي گيرند که چگونه تنيس بازي کنند.500 هزار نفر تنيس را در سطح حرفه اي ياد مي گيرند.50 هزار نفر پا به مسابقات مي گذارند. 5 هزار نفر سرشناس مي شوند. 50 نفر به مسابقات ويمبلدون راه پيدا مي کنند، چهار نفر به نيمه نهايي مي رسند و دو نفر به فينال... و آن هنگام که جام قهرماني را روي دستانم گرفته بودم، هرگز نگفتم خدايا چرا من؟ و امروز که از اين بيماري رنج مي کشم، نيز نمي گويم خدايا چرا من؟
همه تونو دوس دارم گلزار
بنام خالق یکتا
اگر انسانی چیزی را از دست بدهد،نشان می دهد که در ذهن نیمه هشیار او اعتقاد به از دست دادن وجود دارد.به محض اینکه انسان این اعتقاد کاذب را از ذهن نیمه هشیار خود بزداید،آنچه را که از دست داده است یا همسنگ و معادل آن را بدست خواهد آورد.
مثلا زنی مداد نقره اش را در تئاتر گم کرد،هرچه جستجو کرد نتوانست آن را پیدا کند.اما از دست دادن را نفی کرد و به تاکید گفت((در ذهن الهی از دست دادن وجود ندارد.پس من نمی توانم آن مداد را از دست بدهم و همان مداد یا همسنگ آن را به دست خواهم آورد.))
چند هفته ای گذشت تا اینکه روزی دوستی که مداد طلای زیبایی را با زنجیری به گردن آویخته بود،به او رو کرد و پرسید:((این مداد را می خواهی؟آن را از مغازه تیفانی خریده ام و پنجاه دلار برای آن پرداخته ام.))
زن که حیران از کار خدا،حتی فراموش کرده بود که از دوستش تشکر کند،گفت:((خدایا:به راستی که تو خیلی مهربانی.منظورت این است که آن مداد نقره در شأن من نبود؟))
انسان چیزی را از دست می دهد که یا حق الهی
او نباشد،و یا آنقدر که باید و شاید عالی نباشد.
چند جمله تأکیدی:
اینک گذشته ها و هرچه را که فرسوده و کهنه است کنار می گذارم.
باشد که نظم الهی در ذهن و تن و امورم برقرار گردد.
((اینک همه چیز را نو می سازم))
چون با آن یگانه جدایی نا پذیر همراهم،پس با خیر و خوشی جدایی ناپذیر خویش نیز همراهم.
از نیکوکاری خسته نخواهم شد،چون زمانی که کمتر از هر موقع دیگرانتظار دارم،حاصل آن را درو خواهم کرد.
در ذهن الهی فرصت گمشده وجود ندارد.اگر دری بسته شود،دری دیگر می گشاید.
نور نورها بر راهم می تابد تا(( راه گشودن توفیق)) را آشکار کند.
پی نوشت:این مطلبو از کتاب(( چهار اثر از فلورانس اسکاول شین)) نوشتم چند روز پیش این کتابو خریدم خیلی کتاب تأثیرگذاریه اگه نخوندین پیشنهاد میکنم بخونین.
نوشته شده توسط تیچر
<< از جمکران قم تا کجبافان دزفول>>
سرگذشت ملا محمد علی جولای دزفولی:
یکی از مساجد دزفول که از قدیم الایام ملجا و عبادتگاه مردم بوده است مسجد کجبافان
(انصارالمهدی)میباشد.این مسجد قدمت فراوان دارد و قریب سه قرن است که محل عبادت مردم
میباشد.شایان ذکر است که ملا محمدعلی جولای دزفولی در دوران حکومت قاجار بوده و و بعد
از فوت ایشان را در کنار مزار سرباز گمنام در شبستان این مسجد دفن کرده اند.
آشنایی ملا محمد علی جولا با سرباز گمنام:
آقای حاج محمد حسین تبریزی از تجار محترم تبریز بوده و فرزندی نداشته و آنچه از وسایل
مادی از قبیل دارو برایش ممکن بوده استفاده کرده و باز هم دارای فرزندی نشده میگوید:
من برای قضای حاجتم به نجف اشرف مشرف شدم و به مسجد سهله رفتم و متوسل به امام زمان
شدم شب در عالم مکاشفه دیدم که آقای بزرگواری به من فرمودند:
برو دزفول نزد محمدعلی جولاگر تا حاجتت برآورده شود. من به دزفول رفتم وقتی او را دیدم
از او خوشم آمد زیرا او مرد فقیر و روشن ضمیری بود.به او سلام کردم او گفت:علیک السلام
آقای حاج محمد حسین حاجتت برآورده شد.من از اینکه اسمم را میدانست و گفت حاجتت
برآورده شد تعجب کردم و از او خواستم تا شب را در کنارش بمانم.صبح بعد از خواندن نماز
صبح به او گفتم من که خدمت شما رسیده ام دو مقصد داشتم یکی را فرمودید برآورده شد ولی
دومی این است که شما چه عملی انجام دادید که به این مقام رسیده اید.امام مرا به شما حواله
میدهد.از اسم و قلب من اطلاع دارید.گفت:ای آقا این چه سوالی است میکنی حاجتت برآورده شد برو.
آنقدر اصرار کردم تا او گفت:من در همین محل مشغول کسب بودم درمقابل این دکان منزل یک
نفر از اعضای دولت بود او مرد ستمگری بود سربازی از او و خانه اش نگهداری میکرد.یک
روز آن سرباز نزد من آمد و گفت:شما برای خودتان از کجا غذا تهیه میکنید؟من به او گفتم که
خودم نان میپزم.گفت:من دوست ندارم از غذای این ظالم بخورم چون حرام است اگر برای تو
امکان دارد برای من هم روزی دو قرص نان تهیه کن متشکر خواهم شد من هم قبول
کردم.یکروز که نان تهیه کردم او نیامد احوالش را جویا شدم گفتند مریض است.به عیادتش رفتم
و خواستم برایش طبیب ببرم.گفت:لازم نیست من باید امشب بمیرم نیمه شب کسی می آید و به تو
خبر مرگم را میدهد. من خواستم شب در کنارش بمانم اما اجازه نداد.نیمه شب متوجه شدم کسی
در دکانم را میزند.بیرون رفتم مردی را دیدم که او را نمیشناختم با هم به مسجد رفتیم و دیدم آن سرباز از دنیا رفته است و دو نفر در کنار جنازه اش ایستاده اند. جنازه را به طرف رودخانه بردیم و بعد از غسل کفن کردیم و او را در کنار مسجد دفن کردیم.
چند شب بعد یکنفر آمد و گفت:آقا تو را میخواهند با من بیا تا به خدمتش برسیم.با او همراه شدم
و به بیابانی رسیدیم که فوق العاده روشن بود مثل شبهای چهاردهم ماه با اینکه آخرماه بود و من
از این جهت تعجب کردم پس از چند لحظه به صحرایی رسیدیم. از دور چند نفر رادیدم که دور
هم نشسته بودند و یکنفر از آنها خیلی با عظمت بود.دانستم حضرت صاحب الزمان است.وقتی به
ایشان نزدیک شدم حضرت به یکی از افراد فرمودند:منصب سرباز را به خاطر خدمتی که به
شیعه ما کرده است به او بدهید.عرض کردم من کاسب هستم چگونه میتوانم سرباز باشم(گمان
میکردم میخواهند به جای آن سرباز مرا نگهبان آن خانه کنند)آقا با تبسمی فرمود:ما میخواهیم
منصب اورا به تو بدهیم.تو به جای او خواهی بود.
من برگشتم ولی در مراجعت هوا خیلی تاریک بود و بحمدالله از آن شب تاکنون دستورات مولایم
به من میرسد و با آن حضرت درارتباطم که یکی از انها جریان تو بود که به من گفته شد.
*******************************
جان من کجایی
کجایی
که بی تو دل شکسته ام
سر به زانوی غم نهاده ام ، به گوشه ای نشسته ام
آتشم به جان و خموشم چو نای مانده از نوا
مانده با نگاهی به راهی که می رود به ناکجا
ای گل آشنا
بیقرارم بیا
وای از این غم جدایی

احاديث پيامبر گرامي اسلام در خصوص بيان شخصيت حضرت فاطمه اطهر (س) و مقام زن
بهشت زير پاي مادران است.
_ شقاوت و سعادت هر كسي در رحم مادر پيريزي ميشود.
_ مادر است كه با ايفاي نقش تربيتي خود سعادت دنيا و آخرت فرزند را فراهم ميكند.
_ فاطمه حوراي انسيّه است و هر گاه به بوي بهشت مشتاق ميشوم, فاطمه را ميبويم
جهاد زن خوب همسرداري است![]()
![]()
اگر نماز نافله ميگزاردي و پدرت تو را صدا زد, نماز را بر هم نزن و اگر مادرت تو را صدا زد آن (را) برهم بزن.
_ خداوند متعال نسبت به دختران مهربانتر از پسران است. ![]()
![]()
![]()
نزديكترين شما به جايگاه من در روز رستاخيز, كسانيند كه با همسرانشان بهتر (و انسانيتر) رفتار كنند.
![]()
![]()
![]()
_ مومن به ميل همسرش غذا ميخورد, و منافق همسرش به ميل او غذا ميخورد.![]()
امام صادق(ع):
فاطمه را زهرا ناميدند زيرا وقتي در محراب عبادت قرار ميگرفت نور او بر اهل آسمانها ظاهر ميشد
انسان آنگاه كه زنان را بيشتر دوست داشته باشد ايمانش رشد ميكند.
_ هر چه ما را بيشتر دوست داشته باشند, زنان را نيز بيشتر دوست دارند
حضرت علي (ع): والله كه خانه تو , خانة سكينه و آرامش بود و من هر گاه به خانه در ميآمدم , يك نگاه تو, تمام غمها و غصهها را از دلم ميزدود
شهيد بهشتي : زن در اسلام فردي زنده, سازنده و رزمنده است به شرط آنكه لباس رزمش لباس عفتّش هم باشد.
((قرآن راهنمای پرهیزگاران))
سوره بقره:
آیه۲: این کتاب بی هیچ شک راهنمای متقین (پرهیزگاران) است.
متقین چه کسانی هستند؟
آیه۳: ۱- آن کسانیکه به جهان غیب ایمان آرند.
۲- نمار بپا دارند.
۳- از هرچه روزیشان دادیم انفاق کنند.
(آیه۴): ۴- آنان که به آنچه خداوند بر تو (حضرت محمد(ص)) و پیامبران پیش از تو فرستاد، ایمان آورند.
۵- به عالم آخرت یقین کامل دارند.
آیه۵: آنان از لطف پروردگار خویش به راه راستند و آنها به حقیقت رستگاران عالمند.
پرستش خداوند ضمانت تقوای انسان
آیه۲۱:ای مردم خدایی را بپرستید که آفریننده ی شما و پیشینیان شماست.باشد که پرهیزگار شوید.
آیه۲۲: آن خدایی که برای شما زمین را گستراند و آسمان را بر افراشت و فرو بارید از آسمان آبی که به سبب آن بیرون آورد میوه و ثمرات گوناگون برای روزی شما، پس کسی را مثل ومانند او قرار ندهید ، در صورتیکه می دانید خداوند ذات بی مثل و مانند است.
« یا ایتها النفس المطمئنة* ارجعی الی ربک راضیة مرضیة (فجر/آیه ی 27) »
« و من قتل مظلوما فقد جعلنا لولیة سلطانا (اسراء/آیه ی 33) »
« و فدیناه بذبح عظیم (صافات/آیه ی 107) »
« کهیعص (مریم/آیه ی 1) »
پس تو با زخم های فراوان بر روی زمین افتادی…
در حالی که زیر سم اسب ها پایمال گردیده
و ستمگران متجاوز با تیغ های بران خود بر تو حمله ور شدند
عرق مرگ پیشانیت را فراگرفته
و تو گاه به پهلوی راست و گاهی به پهلوی چپ برمی گشتی
و با گوشه ی چشمت حرم و خیمه ها را در نظر داشتی
و حال آنکه از فرزندان و اهل بیت خویش قطع امید نموده
و در آخرین لحظات عمر به خود مشغول بودی
در این هنگام اسب تو شیون کنان و گریزان به سوی خیمه ها شتافته
شیهه می زد و گریه می کرد
همین که زنان حرم اسب بی صاحب تو را با حالت حزن و اندوه مشاهده کردند
و چشم آنان به زین واژگون تو بر پشت او افتاد
از خیمه ها بیرون آمدند
در حالی که موهایشان پریشان بود
و بر سر و صورت خود سیلی می زدند
نقاب از چهره ها برداشته
و با صدای بلند گریه و شیون سر می دادند
گویا بعد از عمری عزت و سربلندی گرفتار خواری شده بودند
با چنین حالی به سوی قتلگاه تو می دویدند
که دیدند شمر روی سینه ی مبارک تو نشسته بود
شمشیر برهنه اش رابر گلوی نازنین تو می فشرد
محاسن شریف تو را در دست پلیدش گرفته
و با شمشیر بران و آهنینش گلوی تو را می برید
همه ی حواس تو از کار افتاد
نفس های مبارکت قطع شده
و سر مقدست بر بالای نیزه ها رفته
و اهل بیتت را مانند بردگان به اسارت بردند
و آنها را بر روی پالان شتران به غل و زنجیر بستند
در حالی که آفتاب سوزان چهره های مبارکشان را می سوزاند
آنان را در میان صحراها و بیابان ها می بردند و با دست های به گردن بسته در بازارها می گرداندند
پس وای بر آن گروه گنهکار فاسق
که همانا با کشتن تو دین اسلام را کشته
و نماز و روزه را تعطیل کرده
و سنت های الهی و احکام دین را در هم شکستند
و بنیان ایمان را در هم کوبیدند...
بخشی از زیارت ناحیه ی مقدسه
پ. ن: ناحیه مقدسه - زیارت امام حسین از زبان امام زمان (علیه السلام)
ضد جزع و بی تابی صبر وشکیبایی است، وآن عبارت است از ثبات و آرامش نفس در سختیها و بلاها و مصائب، وپایداری ومقاومت در برابر آنها ، به طوری که از گشادگی خاطر وشادی و آرامشی که پیش از آن حوادث داشت بیرون نرود و زبان خود را ازشکایت و اعضاء خود را از حرکات ناهنجار نگاهدارد. واین همان صبر بر مکروه و ناخوشایند است که ضد آن جزع است.
وصبر اقسام دیگر نیز دارد با نامهای خاص که فضائل دیگر شمرده می شود: مانند صبر در جنگها که از انواع شجاعت است و ضد آن جبن و ترسویی است. وصبر در فرو خوردن خشم که حلم نامیده می شود و ضد آن غضب است. و صبردر مشقتها و دشواریها مانند عبادت و ضد آن فسق یعنی خروج از عبادتهای شرعی است. و صبر بر شهوت شکم و دامن و دیگر صفات پست و زشت ، و آن عفت است و قول خدای سبحان به آن اشاره دارد :
((و اما من خاف مقام ربه و نهی النفس عن الهوی ،فان الجنه هی الماوی)) نازعات۴۱-۴۰
و اما هرکه از ایستادن در پیشگاه پروردگارش ترسید و خویشتن را از هوای نفس باز داشت، بهشت جای اوست.
و ضد آن آز و شره است.
و صبر از زاید بر حاجت در زندگانی و آن زهد است. و ضد آن حرص است.
و صبر در راز پوشی و ضد آن فاش و آشکار کردن است.
و دو صبر اول مانند صبر بر مکروه از فضائل قوه ی غضب است.
و چهارم از نتایج محبت و خشیت(بیم از عظمت و مهابت) است.و بقیه از فضائل قوه ی شهوت است.
و از اینجا معلوم می شود که هرکه صبر را بطور مطلق از فضائل قوه ی شهویه یا غضبیه می شمارد ، مراد وی بعضی از اقسام آن است.
صبر بر شادی و خوشی
هرچه برای بنده در دنیا پدید آید یا با خواهش و هوای نفس او سازگار است یا سازگار نیست بلکه او را ناخوش و ناگوار آید .
در هریک از این دو حال به صبر نیازمند است ، زیرا آنچه موافق خواهش و طبع اوست مانند تندرستی و گشادگی و فراخی اسباب دنیوی، و نیل به جاه و مال و کثرت فرزندان و پیروان ، هرگاه صبر و خویشتنداری نکند، و خود را از فرو رفتن در آن و فریب خوردن به آن نگاه ندارد ، سر کشی و طغیان می کند و در شادی و خوشی از حد می گذرد.
(ان الانسان لیطغی ان رآه استغنی - انسان چون خود را بی نیاز دید طغیان می ورزد)
و یکی از بزرگان گفته است : مومن بر بلا صبر میکند و بر عافیت جز بنده ی صدیق صبر نمی کند.
و یکی از اهل معرفت گفته است: صبر بر عافیت از صبر بر بلا سخت تر و دشوارتر است.
خدای سبحان می فرماید:
((یا ایها الذین آمنو لاتلکهم اموالکم و لا او الادکم عن ذکرالله))منافقون - ۹
ای کسانی که ایمان آورده اید مالها و فرزندانتان شما را از یاد خدا مشغول نسازد.
ومعنی صبربر متاع دنیا این است که به آن میل و اطمینان نکند، وبداند که ان به عاریت به او سپرده شده و بزودی پس گرفته خواهد شد. پس در تنعم و تلذذ فرو نرود، و بر کسانی از برادران مومن خود که آن را ندارند ننازد ، و حقوق الهی را در مال خود رعایت نماید و حق خدایی را در بدن خود با کمک به خلق بجا آورد، ودر مقام و منصب خود به مظلومان مدد رساند، و همچنین در دیگر نعمتهایی که خدا به او عطا فرموده است.
و راز اینکه شکیبایی بر متاع دنیا از صبر بر بلا دشوارتر است این است که در این صبر مجبور بر ترک چیزهای لذیذ دنیا نیست بلکه برای بهره مندی از آنها قدرت دست یافتن دارد، بخلاف بلا که او را اختیاری نیست و قدرت دفع آن را ندارد،پس صبر بر آن آسانتر است. و از اینرو می بینی که گرسنه هرگاه بر غذا دسترسی ندارد بر صبر نمودن آسانتر است تا هنگامی که بر آن دست می یابد.
جامع السعادات -جلد سوم -علامه نراقی
<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<
|
|
شیطان جنس
کهنه می
فروشد
شیطان می خواست كه خود را با عصر جدید تطبیق بدهد، تصمیم گرفت وسوسههای قدیمی و در انبار ماندهاش را به حراج بگذارد. در روزنامهای آگهی داد و تمام روز، مشتری ها را در دفتر كارش پذیرفت. حراج جالبی بود: سنگهایی برای لغزش در تقوا، آینههایی كه آدم را مهم جلوه میداد، عینكهایی كه دیگران را بیاهمیت نشان میداد. روی دیوار اشیایی آویخته بود كه توجه همه را جلب میكرد: خنجرهایی با تیغههای خمیده كه آدم میتوانست آنها را در پشت دیگری فرو كند، و ضبط صوتهایی كه فقط غیبت و دروغ را ضبط می كرد. شیطان رو به خریدارها فریاد می زد: "نگران قیمت نباشید! الان بردارید و هر وقت داشتید، پولش را بدهید . یكی از مشتریها در گوشهای دو شیء بسیار فرسوده دید كه هیچكس به آنها توجه نمیكرد. اما خیلی گران بودند. تعجب كرد و خواست دلیل آن اختلاف فاحش را بفهمد. شیطان خندید و پاسخ داد: "فرسودگیشان به خاطر این است كه خیلی از آن ها استفاده كردهام. اگر زیاد جلب توجه می كردند، مردم میفهمیدند چه طور در مقابل آن مراقب باشند. با این حال قیمت شان كاملاً مناسب است.
یكی شان "شك" است و آن یكی "عقدة حقارت"
. تمام وسوسههای دیگر فقط حرف میزنند، این دو وسوسه عمل می كنند."
هوالحق

امام سجاد (ع) :
هر کس روز عاشورا روز مصیبت و گریه اش باشد خداوند عزوجل روز قیامت را روز شادی و سرورش گرداند .
پیکر خورشید
دشت می بلعید کم کم پیکر خورشید را
بر فراز نیزه می دیدم سر خورشید را
آسمان گو تا بشوید با گلاب اشکها
گیسوان خفته در خاکستر خورشید را
بوریایی نیست در این دشت تا پنهان کند
پیکر از بوریا عریان تر خورشید را
چشمهای خفته درخون شفق را وا کنید
تا ببیند کهکشان پرپر خورشید را
نیمی از خورشید در سیلاب خون افتاده بود
کاروان می برد نیم دیگر خورشید را !
کاروان بود و گلوی زخمی زنگوله ها
ساربان دزدیده بود انگشتر خورشید را
آه اشترها چه غمگین و پریشان می روند
بر فراز نیزه می بینم سر خورشید را
حدیث : علل الشرایع 277 شعر: سعید بیابانکی
------------------- بسم رب الحسین -------------------------

سلام و مطلب مقداری طولانیه اما ارزش مطالعه رو داره حتما بخونیدش
شاذان بن جبرئیل قمی در کتاب (( فضایل )) نقل کرده است که گفته شده :
روزی رسول خدا (ص) نشسته بودند و امیرالمومنین (ع) نزد آن حضرت حضور داشتند که ناگاه امام حسین (ع) وارد شد . رسول الله (ص) او را گرفت و در دامان خود نشانید پیشانی و لبهای مبارک او را بوسید . در آن زمان شش سال بیشتر از سن مبارکشان نگذشته بود .
امیر المومنین (ع): عرض کرد : ای رسول خدا ! آیا فرزندم حسین (ع) را دوست دارید؟
پیغمبر اکرم (ص) فرمود: چگونه او را دوست نداشته باشم در حالیکه پاره تن من است .
حضرت علی (ع) عرض کرد : مرا بیشتر دوست دارید یا حسین را ؟ قبل از آنکه رسول الله (ص) جواب دهد امام حسین (ع) عرض کرد: کسی که از جهت نسب برتر و از حیث شرف بالاتر است نزد رسول خدا (ص) محبوبتر و از نظر مقام و درجه به او نزدیکتر است .
حضرت علی (ع) به فرزندش فرمود : ایا با من مفاخره میکنی؟
عرض کرد : بلی ! اگر مایل باشید .

( لطفا برای مطالعه به ادامه ملطب رجوع فرمائید )
بسم الله الرحمن الرحیم
هفت پیغمبر هفت کلمه گفتند و هر یک به سعادتی رسیدند.
1. حضرت آدم گفت: (( الحمدالله )) فرمان رسید که (( یرحمک ربک ))
2. حضرت نوح گفت : (( بسم الله )) حق او را از طوفان نجات داد
3. حضرت ابراهیم گفت : (( حسبی الله )) حق او را از آتش نمرود نگاه داشت
4. حضرت اسماعیل گفت : (( ان شاالله )) از بریده شدن گلو نجات یافت
5. حضرت موسی گفت : (( لا حول و لا قوه الا بالله )) از شر فرعون رهایی یافت
6. حضرت یونس گفت : (( لا اله الا انت سبحانک انی کنت من الظالمین )) از شکم ماهی آزاد شد
7 . و حضرت رسول الله (ص) صاحب اسم سلام و ذکر سلام بود (( سلام قولا من رب رحیم )) که در معراج
خطاب آمد (( السلام علیک ایها النبی و رحمه الله و برکاته )) که صاحب شفاعت کلیه شد .
* کتاب یاران معرفت . سید مصطفی علوی ص 45
گویند اگر زیر آسمان هر روز سه بار بگویید (( صلی الله علیک یا اباعبدالله الحسین )) حتما جز زائرین حضرت قرار میگیرید